گشتاسب مظفریان – GMozafarian

مشاور و توسعه دهنده نرم افزار -Adviser and Software Developer

tazi

غذا یا خوراک ؟

به نام یزدان پاک

درود دوستان به راستی غذا یا خوراک ؟
غذا در زبان عربی یعنی بول شتر (پس آب شتر یا همان شاش شتر) ،که این هم یکی دیگر از ضربه‌های تازیان است که به هنگام خوردن شام یا ناهار می‌گفتند بگویید: غذا می‌خوریم در حالیکه لغت عربی آن طعام است که خودشان استفاده میکنند ، پس بجای کلمه غذا از خوراک استفاده نمائید.

 غذا
این واژه عربی و به واتای (= معنی) پَرگِت (= ادرار) شتر است و پارسی آن اینهاست:
خادیک (سنسکریت: خادیکا)
ژاگْد (سنسکریت: جاگْدهی)
هوژان (سنسکریت: بْهوجانَ)
واسان (پهلوی)
پیهان (پهلوی: پیهَن)
پیتو (اوستایی)
—————————————————————————————–
خوراک . [ خوَ / خ ُ ](اِ مرکب ) قوت . طعام . (ناظم الاطباء). این کلمه مرکب از «خور» بمعنی خورش و «َاک » کلمه ٔ مفید معنی نسبت است . (از غیاث اللغات ).
– هم خوراک ؛ کسی که با دیگری طعام میخورد.
|| توشه . ذخیره . تدارک . || نان روزینه . || خورش . || به اصطلاح هندی یک نوع اضافه مواجبی که کشاورزان به کسی دهند که وی را برای جمع کردن مالیات می فرستند. || چیزی که خوردنی باشد. || مقداری از خورش . (ناظم الاطباء). خوردنی برای یک تن . (یادداشت بخط مؤلف ).چون : یک خوراک بیفتک ، یک خوراک کتلت . || یک مقدار شربت از دواء و از آب . (ناظم الاطباء). چون :یک خوراک سولفات دوسود. || پختنی . (یادداشت بخط مؤلف ).
– خوراک فرنگی ؛ پختنی فرنگی . غذائی که فرنگان پزند. غذائی که به اسلوب فرنگی پخته شود.
|| قابل اکل . قابل خوردن .
– بدخوراک ؛ غیرقابل اکل .بدمزه . بدطعم .
– خوش خوراک ؛ قابل اکل .خوشمزه . خوش طعم .
|| خورنده .
– بدخوراک ؛ آنکه خوب نمی خورد. آنکه هر غذایی نمی خورد.
– خوش خوراک ؛ آنکه خوب غذا می خورد. آنکه بهر غذائی می سازد.

منبع :

کتاب لغت نامه دهخدا

سایت لغت نامه دهخدا (برای دسترسی سریع)

پست های مرتبط

لینک کوتاه: http://GMozafarian.ir/guwhP
؟پارسیتازیخوراکزبانزبان شیرین پارسیشیرینعربعرب تازیغذاکدام یکگ.میا

گشتاسب مظفریان گشتاسب مظفریان • دی ۱, ۱۳۹۳


پست‌های قبلی

پست‌های بعدی

پاسخ دهید

Your email address will not be published / Required fields are marked *