ساعت

وقتی ساعت ایستاد

به نام یزدان پلک

ساعت ایستاد, زمانی که تو رفتی
ثانیه سال گذشت
من در می خانه مست
باد خاطرات
با موهای افشان
در ذهنم می دود
من برآشفته ,در طوفان لحظات
ای کاش میگذشت این مکافات
ساعت ایستاده و جبر است بر ماندن
ماندن و چشیدن لحظه لحظه نبودت
ماندن و لبریز شدن از درد نبودت
درد در گیراندن سیگار مرا استاد ساخت
سیگار و شراب مرا کاهلی هوشیار ساخت
خدا هم دراین قمار باخت
وقتی عشق به پول باخت
گ.م
FB-PageName : FB.com/GMozafarian

پست های مرتبط

لینک کوتاه: http://GMozafarian.ir/A1q6q

دیدگاه خود را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *