رفتن

باید رفت …

به نام اهورامزدای پاک

باید رفت ….

روزی به شهر و دیاری دیگر

روزی هم یک وجب زیر خاک

نه , نه دلیل اش مهم نیست حتی مقصداش هم مهم نیست

رفتن را که درک کنی , می روی

قبل از خورد شدن

قبل از پیر و فرسوده شدن

می روی

رفتن را درک کردم پس می روم

قبل از خورد شدن

قبل از غرق شدن در داشته ها و نداشته هایم

می روم

می روم به شهر و دیاری دیگر

زمان رفتنتم فرا رسیده است

به پشت نگاه نمی کنم

می روم به آن شهر که در راه اش ردپایی نیست

شهری که پایین ندارد و تمامش بالاست

خدا آنجاست

راه می رود

می خندد

برسرمان دست می کشد

سر سفره اش می نشینیم

و عادلانه می خوریم

شاید این شهر رویای بیش نیست

ولی باز هم می روم

این بار به کوه , دشت یا صحرایی که هیچ نباشد جز من و خدا

و بنا می کنم

شهری از جنس بهی

ستونی از پندنامه

و مردمانی از جنس اعتدال , راستی و رادی

خدا پایین می آید

و می گرید , به حال فرشتگانی که به این مردمان شک کردند . . .

گ.م

پست های مرتبط

لینک کوتاه: http://GMozafarian.ir/15fQ5

دیدگاه خود را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *