رفتن

باید رفت …

به نام اهورامزدای پاک باید رفت …. روزی به شهر و دیاری دیگر روزی هم یک وجب زیر خاک نه , نه دلیل اش مهم نیست حتی مقصداش هم مهم نیست رفتن را که درک کنی , می روی قبل از خورد شدن قبل از پیر و فرسوده شدن می روی رفتن را درک کردم […]

تو در سکوت خود پنهانی

به نام یزدان پاک وقتی تو در سکوت خود پنهانی من ندای فرهادم وقتی تو از آزادی نالانی من از بیان آزادی میخوانم تو میدانی و میرانی به آن سوی آب من میمانمو میرانم به سوی دار من می دانم و مینالم به ساعتی ۱۲ طلاق تو نسبت دهی به تهاجمِ الاغ من میدانم و […]

ساعت

وقتی ساعت ایستاد

به نام یزدان پلک ساعت ایستاد, زمانی که تو رفتی ثانیه سال گذشت من در می خانه مست باد خاطرات با موهای افشان در ذهنم می دود من برآشفته ,در طوفان لحظات ای کاش میگذشت این مکافات ساعت ایستاده و جبر است بر ماندن ماندن و چشیدن لحظه لحظه نبودت ماندن و لبریز شدن از […]

رد نژادبرتر کار نژادپست ….

به نام یزدان پاک رد نژادبرتر کار نژادپست تایید آن کار خاموش فکران روشن نما مگر دزد با شاه برابر است ؟ مگر عالم با جانی برابر است ؟ مگر قاتل با عارف برابر است ؟ بعضی ها تمام عمر خویش با شرف زندگی کرده اند بعضی ها تمام عمر قتل , جنایت و تجاوز […]

ناتغییر

ناتغییر ….

به نام یزدان پاک زمان گذشت تنفرم به دشمنم کور شد کیلومتر ها گذشت تنم زِ یار دور شد به ضلع چهارم جهان سقوط کرد ایمان رو به افول شد روحم , به تمام ابعاد و اضلاع جهان سفر کرد همه چیز متغییر شد جز عشق یگانه نیروی ناتغییر گ.م

در نبودت

در نبودت …..

به نام یزدان پاک در نبودت ۱۰۰ دیازپام را نصف میکنم نصف را نصف میکنم به خیالم خطر را کم میکنم همه را , یک جا میخورم غصه نبودت را ,این گونه میخورم